حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2558
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
و افقور ، چنان كه بالاتر گفته شد ، همان اسم است ، كه نويسندگان غربى ( پاكر ) نوشتهاند ) و او 62 سال سلطنت كرد . اين روايت را طبرى از ابن خرداذبه دارد . از حكايت مفصّلى بر اين خبر افزوده ، ولى ذكر آن مربوط به كسى است ، كه كيفيّات را ذكر مىكند ( مقصود ثعالبى اين است ، كه كتاب او گنجايش ذكر اين كيفيّات را ندارد ) ، پس از ذكر اين مقدّمه ثعالبى شاهان اشكانى را يكايك اسم ميبرد : 1 - اقفور شاه اشكانى « در مداين و اكثر عراق و پارس سلطنت كرد ، پادشاهان او را شاه ميخواندند و هدايا براى او ميفرستادند ، ولى نه بسان باجى ، بل براى اينكه هدايائى هم از او دريافت دارند . درفش كاويانى را از جائى ، كه آن را پنهان كرده بودند ، بدست آورد و بحفظ آن كوشيد ، او پادشاه روم را ، كه در موصل و سواد از زمان اسكندر سلطنت داشت ، شكست داده از آن صفحات راند . بعد بمملكت روم تجاوز كرد ، تا انتقام دارا را بكشد . او قوّت اسلحهء خود را ببيشتر مردمان نمود ، اشخاصى زياد بكشتيها مينشاند و آنها را غرق ميكرد ، بنابراين نفوس بسيار تلف شدند . او عدّهاى زياد از قلاع رومى خراب كرد و آنچه را ، كه اسكندر از كتب طبّ و نجوم و فلسفه برداشته بود ، برگردانيد . از مالياتها كاست ، باريكه بر دوش اهالى بود ، سبكتر كرد و حكومت او يكى از بهترين حكومتها بود . وقتى كه اقفور شاه بسن شصت و دو رسيد ، پسر خود سابور را جانشين خود قرار داده داعى حقّ را لبّيك گفت » . شرح مذكور ثعالبى انعكاس ضعيفى است از سفر جنگى پاكر اوّل پسر ارد اوّل ، كه بسوريّه و آسياى صغير لشكر كشيد و در ابتداء بهرهمند بود ، ولى بعد از روميها شكست خورد و كشته شد . موافق تاريخ معلوم است ، كه پاكر اصلا شاه نبوده ، امّا برگردانيدن اطّلاعات طبّى و نجومى و فلسفه بايران روايتى است ، كه از دوره ساسانى بدورهء اشكانى منتقل گرديده و در جاى خود بيايد .